هدیه خدا
سلام دختر گلم
امروز یکی از دوستان به وبلاگت سر زده بود و نظری داده بود که لازم دونستم این مطلب رو اینجا بنویسم
من تو را هدیه خدا می دانم و نامت را هدیه گذاشتم هدیه ای بس عزیز از طرف دوستی که مرا لایق چنین هدیه ای دانسته
آیا جز این است که رسم هدیه دادن این است که عزیزترین و بهترین چیز ها را هدیه دهیم و رسم هدیه گرفتن این که از آنچه عزیزی با عشق به ما داده مراقبت کنیم به یادگارش به بخششش و به اعتمادی که در نگهداری از احساسی که در پس آن هدیه به ما میدهد احترام بگذاریم
من هم وقتی کودکان کار را می بینم دلم به درد می آید
دلم میشکند از این همه سختی در دستان کوچک کودکی که به انسانهایی شاید نالایق و یا شاید هم (ناچار )هدیه داده شده اند
اما آیا جز این است که همه ما انتظار داریم وقتی به کسی هدیه می دهیم آن را عزیز بدارد و برای حفظ آن کوشا باشد
البته که بعضی هدایا عمری ماندگار ندارند اما هرگز انتظار نداریم که هدیه ما به این علت که تا ابد نمی ماند دور انداخته شود و یا به دست فراموشی سپرده شود
اینکه خداوند انسانها را به به سوی خود فرا می خواند باز پس گرفتن هدیه نیست که هدیه دادن موهبتی ابدی است به نام بهشت ما نمی توانیم به این عنوان هدیه خدا را کم ارزش کنیم که اگر این کودکان امانت بودند در دستان ما پس چگونه به ما حق تربیت کردن و دخالت در آنچه به امانت گذاشته شده داده شده که رسم امانت داری این است که آنچه در دستانت امانت است را بدون تغییر و دخالت بازگردانی و رسم هدیه دادن آن که می توانی از هدیه آن گونه که دوست داری بهره مند شوی
دوست عزیز باز هم می گویم که دختر من هدیه ای است از طرف خدا هدیه ای بزرگ که خدا ما را لایق آن دانسته و سعی می کنیم در نگهداریش بکوشیم تا روزی که خدا هدایای خود را به او عرضه می دارد لایق بهترین ها باشد



هدیه خدا
